کارآفرینی با ده هزار تومان!

یادم می آید این مطلب را در یکی از نشریات دانشجویی دانشگاه صنعت نفت نوشته بودم و یکی از نوشته هایی است که در مورد کارآفرینی بسیار دوست دارم . در این نوشته از یکی از مطالب سایت متمم که از کتاب ” ای کاش وقتی بیست ساله بودم، می دانستم ” نقل شده است که به زودی این کتاب را در مهنس کلاب معرفی خواهیم کرد.

مطلب را عینا برای شما اینجا نقل میکنم .


 

درباره ی کار آفرینی و مباحث اقتصادی

4381851322_d46fd7d75e_b
کار آفرینی با ده هزار تومان در دانشکده نفت ؟!
مباحث اقتصادی را باید از پایه شروع کرد ولی برای بسیاری از مردم شاید این دست از مفاهیم جذاب نباشد و زیاد دنبال آن نباشند اما دوست دارم در مورد بحث کار آفرینی بدون مقدمه به آن وارد شویم . چون بحث داغ این روز های جامعه ی ماست و اگر درست مدیریت نشود مانند سایر موارد شاید به یک بحران تبدیل شود .
برای بحث کار آفرینی هم نمی خواهم از تعریف آن شروع کنم . البته در ادامه به آن خواهم پرداخت ولی بگذارید با یک مثال کاربردی شروع کنیم .
سوال : آیا می توان با ۱۰۰۰۰ تومان کار آفرینی کرد ؟
سوالی که مطرح شد جوابش برای خیلی از ما واضح است و آن این است در زمانی که هر دلار سه هزار تومان است و کسب و کار و صنعت در کشور ما در رکود کامل به سر می برد و تورم هم قدرت خرید را از ما گرفته با صد میلیون تومان هم نمی توان کاری از پیش برد .
در واقع پاسخ های بالا سد ذهنی ما را تشکیل داده اند و مانع خلاقیت ما می شوند و در این پاسخ ها تنها وجه مشترک نبود سرمایه و منابع لازم است . اما چه می توان کرد . آیا امکان کار آفرینی برای ما در دانشکده نفت وجود دارد و آیا می شود با سرمایه ی اندک یا حتی بدون سرمایه کار آفرینی کرد ؟ در ادامه یک مثال کاربردی را با هم مرور خواهیم کرد تا اولا با روش تربیت کار آفرینان در کشور های توسعه یافته آشنا شویم و هم اینکه تا حدودی مفهوم منابع و سرمایه را با هم مرور کنیم و در ادامه با نمونه هایی از کارآفرینی دانشجویان دانشکده نفت آشنا خواهیم شد.
پس از یک مقدمه ی نسبتا طولانی در ادامه یک مثال کاربردی می آوریم که چندی پیش در وب سایت متمم مطرح شد (وب سایت متمم یکی از معدود سایت هایی است که مباحث کاربردی کارآفرینی را به صورت بومی مطرح می کند).
تینا سلیگ، از مدرسان دانشگاه اسنفورد، از نحوه‌ی آموزش خود برای دانشجویان این دانشگاه می‌گوید:
من قبل از شروع تعطیلات آخر هفته،‌ یک پاکت به بچه‌ها می‌دهم که در آن یک اسکناس پنج دلاری وجود دارد. به بچه‌ها می‌گویم که طی سه روز آخر هفته فرصت دارید با این سرمایه‌ی اولیه که در اختیار شما قرار دادم، بیشترین سود ممکن را به دست بیاورید.
او توضیح می‌دهد که بعضی بچه‌ها بلافاصله می‌گویند: خوب بریم بلیط بخت آزمایی بخریم؟! یا اصلاً لابد باید بریم قمار کنیم! تینا به دانشجویان خود می‌گوید که سعی کنید به دنبال فرصت‌ها باشید. ببینید چه مفروضاتی دارید که می‌توانید آنها را زیر سوال ببرید. خلاق باشید. سعی کنید از منابع در دسترس‌تان استفاده کنید.
دو گزینه‌ی اول که به ذهن بچه‌ها می‌رسد: «شستشوی ماشین دیگران» و «آبمیوه فروختن» است.با یک اسکناس پنج دلاری (می‌توانیم فرض کنیم که ما یک اسکناس ده هزار تومانی داریم)، می‌شود دستمالی خرید و سطل کهنه‌ای برداشت و به جان ماشین مردم افتاد. یا اینکه یک کیلو پرتقال بخری و با قرض گرفتن یا اجاره کردن آبمیوه گیری خانواده، کسب و کار آخر هفته‌ات را آغاز کنی!
اما دیر یا زود،‌ گروه‌هایی از بچه‌ها می‌فهند که راز اصلی این بازی، «فراموش کردن این پنج دلار» است. با این پول کم، فقط گرفتار می‌شویم. اگر قرار بود که یک قطعه اسکناس کم ارزش بتواند نقطه شروع ثروتمند شدن و موفقیت ما باشد، همه‌ی دانشجویان اطراف ما الان موفق و ثروتمند بودند. این پول کم، بیشتر از اینکه به ما کمک کند، باعث می‌شود ذهن ما محدود شود. حالا همه‌ی فرصت‌ها را از دریچه‌ی یک عینک تنگ و محدود پنج دلاری می‌بینیم. بهتر است این پنج دلار را دور بیندازیم و به کار کردن و کسب درآمد فکر کنیم …
پس از دور ریختن آن اسکناس بی ارزش، حالا گزینه‌های واقعی خودشان را نشان می‌دهند. یکی از نمونه‌ها را با هم بخوانیم :
گروهی از دانشجویان، متوجه شدند که آخر هفته،‌ صف طولانی برای غذا خوردن و غذا خریدن از رستوران‌های خوب شهر وجود دارد. بچه‌ها تصمیم گرفتند در صف جا بگیرند و وقتی داشت نوبتشان می‌شد،‌ آن جا را به دیگران بفروشند. حدود قیمت فروختن یک جا در صف، بیست دلار بود. بازی برنده برنده بود. بچه ها خوشحال بودند که درآمد خوبی به دست می‌آوردند و خانواده‌ها هم که حوصله‌ی صف ایستادن را نداشتند، با خوشحالی بیست دلار به یکی دو دانشجو می‌دانند که با لبخند جای خود را به آنها واگذار می‌کردند. دانشجویان به تدریج رستوران‌ها و شرایط مختلف را امتحان کردند و نتیجه‌های جالب‌تری هم گرفتند. از جمله اینکه خانواده‌ها از دانشجوی دختر مظلوم و مهربان راحت تر جا می‌خرند تا پسری که شیطنت در چهره‌اش موج می‌زند. پسرها جا می‌گرفتند و دخترها در صف جا را می‌فروختند. بعد از مدتی فهمیدند بعضی رستوران ها که یک زنگ و ویبره‌ی کوچک به مشتری می‌دهند تا زمانی که نوبتش شد آن دستگاه زنگ بزند و بلرزد،‌ گزینه‌های بهتری هستند. شاید برای مردم راحت نباشد که به شما پول بدهند و بروند به جای شما در صف بایستند (واقعیت این است که شاید برای یک دانشجو هم حس خیلی خوبی نباشد)، اما شما نوبت گرفته‌اید. دستگاه ویبره مخصوص صدا کردن مشتری در دستان شماست و وقتی کسی به شما پول داد،‌ دستگاه را به او تحویل می‌دهید و می‌روید. اساساً مردم وقتی پول می‌دهند خوشحال می‌شوند یک محصول فیزیکی دریافت کنند. حتی اگر این محصول، دستگاه زنگ و ویبره‌ای باشد که شما را صدا می‌کند و باید هنگام ورود به رستوران،‌ آن را به متصدی تحویل دهید . پیام سلیگ کاملاً مشهود است. منابع خوب هستند اما همه‌ی منابع مفید نیستند. منابع همیشه فرصت‌های بیشتر در اختیار ما قرار نمی‌دهند. گاهی فرصت های پیش رو را از ما می‌گیرند. گاهی «داشتن یک آشنای خوب در کشور اسپانیا» باعث می‌شود که هر زمان به رابطه‌ی بازرگانی با غرب فکر می کنیم به اسپانیا فکر کنیم. گاهی وقت‌ها، داشتن یک مدرک کارشناسی از یک دانشگاه، باعث می‌شود انبوهی از فرصت‌ها را از دست بدهیم. آیا شما هم کسی را دیده‌اید که شغل مناسبی را به او پیشنهاد می‌کنند اما او می گوید: با تخصص من همخوانی ندارد؟ (منظور از تخصص هم مدرک دانشگاهی است نه دانش اختصاصی!)
البته همیشه مشکل، جوانترها نیست. گاهی پدر و مادرها یک اسکناس ده هزار تومانی دارند و به اجبار می‌خواهند بچه‌ها با همان کار را شروع کنند. پدری که به فرزندش می‌گوید من یک پزشک قوی و خوشنام هستم. تو اگر پزشک شوی به خاطر همین نام خانوادگی ده پله جلوتر از بقیه هستی. چرا می‌خواهی کار دیگری را شروع کنی؟
هدف از مطرح کردن این موضوع و آوردن این مثال یاد آوری نکته ای بود که این روز ها از از آن غافل هستیم و همواره به پول و سرمایه به عنوان منابع می نگریم در حالی که برای کسانی که این ها را ندارند، محدود کننده و برای آن هایی هم که دارند، شاید باز هم محدود کننده است . اگر لحظه ای خودمان را به عنوان منبع و سرمایه نگاه کنیم چه اتفاقی می افتد ؟ منظورم این است که هزینه هایی که از ابتدا برای ما انجام شده را در نظر بگیریم و به دانش و تخصص و مهارت هایی که طی این مدت به دست آورده ایم به چشم منابع و سرمایه های اصلی خودمان نگاه کنیم شاید بسیاری از مشکلات و موانع ذهنی حل شوند. اگر واقعا به خودمان و توانایی هایی که داریم اتکا کنیم و به محیط اطراف خوب نگاه کنیم تا بتوانیم فرصت هایی که وجود دارد را شناسایی کنیم و از آن بهره برداری کنیم اتفاقات خوبی خواهد افتاد .

irafa-blog-ir-11
مثال بالا صرفا یک مثال آموزشی بود که کمی ذهن خود را از باور های رایج دور کنیم. اما اگر بخواهیم واقع بینانه تر و با دید محلی در دانشکده نفت یا حتی در شهر خودمان کارآفرینی کنیم، باید فرصت های موجود در آن ها را به خوبی ببینیم. اگر بخواهیم با توجه به ظرفیت های دانشکده و شهر های خودمان کارآفرینی کنیم طرح هایی که در حوزه ی آموزش و تولید محتوای تخصصی مرتبط با رشته های خودمان در دانشکده نفت وجود دارند طرح های مناسبی هستند. شناسایی کمبود ها و نیاز ها در صنعت نفت و تبدیل آن ها به فرصت های کار آفرینی که تا حدودی در مرکز رشد دانشکده توسط دانشجویان دانشکده انجام شده و البته باز هم جای کار بیشتری دارد، می تواند طرح دیگری باشد. گردشگری و صنایع دستی و کشاورزی و فضای وب هم پتانسیل بالایی دارند که می توانیم از آنها در شهر های خودمان با توجه به امکانات موجود کار آفرینی کنیم. شاید بتوان مهم ترین فاکتور ها برای کارآفرینی افزایش مهارت و تخصص(نه مدرک!) و شناسایی فرصت های محلی است که در آن زندگی می کنیم و ساختن ایده زمانی آغاز می شود که ما با مسائل درگیر شویم، همان کاری که سر جلسه امتحانات دانشکده می کنیم!
شاید حالا که بحث استخدامی دانشجویان دانشگاه نفت بالا گرفته باید بیشتر به مبحث کارآفرینی توجه کنیم. همانطور که در دانشگاه های دیگر بودند از دانشجویانی که گروه هایی تشکیل دادند و اکنون صاحب کسب و کار های بزرگی هستند. البته دانشجویان دانشکده نفت هم در این مقوله دست روی دست نگذاشته اند، از کارآفرینی هایی که در پارک علم و فناوری دانشگاه در حوزه ی نفت و گاز و صنایع وابسته به آن انجام داده اند تا کار آفرینی هایی که در حوزه ی وب داشته اند و اکنون صاحب سایت های پربازدیدی هستند مانند متاورزش که به تدریج در حال تبدیل به یکی از سایت های ورزشی پرطرفدار کشور است و یا مهندس کلاب که تبدیل شدن به یکی از مراجع مهندسی کشور را هدف گرفته است و در حال پیشرفت است و چندین سایت دیگر که دانشجویان این دانشکده به صورت گروهی راه اندازی کرده اند. همچنین دانشجویانی از همین دانشگاه که در حوزه های دیگری مانند کشاورزی و صنایع دستی و گردشگری در شهر خود کارهای خلاقانه ای کرده اند و تمامی آن ها با تکیه بر توانایی های خودشان و با دست خالی و البته با ایده هایی جالب قدم به این راه گذاشته اند.
در این مطلب سعی بر این شد تا با آشنایی متفاوتی که از کارآفرینی داشتیم و بیان مشکلات موجود و مطرح کردن ظرفیت هایی که برای کارآفرینی در اطرافمان میبینیم کمی خودمان را با فضایی غیر از کار دولتی آشنا کنیم در ادامه به مطالبی در مورد کارآفرینی خواهیم پرداخت که به صورت عملی قدم در این مسیر لذت بخش و هیجان انگیز و بکر ، البته در دانشکده نفت، بگذاریم و با یکدیگر ایده های کارآفرینی را مطرح کنیم و بتوانیم واقعا با توانایی های خودمان و نه با پول دیگران، حرکتی هرچند کوچک ، اما مداوم و پیوسته برای پیشرفت خودمان برداریم.
پی نوشت: البته بحث های تکمیلی و کاربردی تر در وب سایت قلم نو ارائه خواهد شد و در سری مطالبی که در نشریه منتشر می شوند خلاصه ی مطالبی هستند که در سایت منتشر می شوند.

درباره‌ی احسان عبدالهی

زندگی در صدف خویش گهر ساختن است ...

همچنین ببینید

از رنجی که میبریم

چندین سال است که قرار است در کشورمان با حمایت از تولید، هم بیکاری را …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

X